ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

دوچرخه ...

دیروز بابایی ( بابا مهدی) برات یه دوچرخه خوشگل خرید. از الان دوست داره نوه ی گوگولیش ورزشکار بشه. نمی دونی چقدر کیف کردم. چند باری روی دوچرخه ی کوچولوت تصورت کردم. مامانیه من... ...
16 ارديبهشت 1390

چه خوابی ...!!!

سلام گل پسر ، ساعتهای 8 امروز خوابتو دیدم ، ولی توی چه وضعیتی ، اصلا چهره تو ندیدم ، آخه مشغول یکی از وظایف مهم بودم. بله ... داشتم پوشکت می کردم مثلا به همراه بابایی که بیشتر نظاره گر بود فکر کنم . خیلی کلافه بودم ،آخه بلد نبودم تو هم می خواستی با پی پی بازی کنی . یک دفعه از خواب پریدم دیدم بابایی داره میره سرکار ساعت 8:30 بود . عزیزم به مادر رخ بنما ... ...
15 ارديبهشت 1390

7 ماهگی

سلام پسر گلم، 7 ماهگیت مبارک ...مامان جون دیروز کلی مامان و به وحشت انداختی ، تکون نمی خوردی، زنگ زدم به دکترم، منشی گفت که آب قند غلیظ بخورم و به پهلوی چپ یک ساعت دراز بکشم ، اگه 3 بار تکون نخورد باید سونو بدی. خدا رو شکر به 20 دقیقه نکشید و مامانیه من تکون خورد. عوضش امروز کلی پسر خوبی بودی ، فکر کنم بخاطر اینه که رفتی توی ماه 7 ،اینقده خوشحالی می کنه ،شیطون مامان ... واسه 25 این ماه وقت گرفتم که برم دکتر و خدا کنه سونوگرافی بده که ببینمت .خیلی لحظه شماری می کنم روی گلت و ببینم. امروز خاله منا خوابتو دیده بود. می گفت خیلی نازی. چرا توی خواب مامانی نمیای؟ بیا که دل تو دلم نیست... برای سلامتیت خیلی دعا می کنم. برای سلامتیه همه ی کوچولوهای ...
14 ارديبهشت 1390

پیش بینی وضعیت بحرانی ...

از اونجاییکه در وبگردیهای به عمل آمده به وبلاگ دوستی برخورد کردم که در سونوگرافیه 1 هفته قبل از زایمان، پزشک مربوطه تشخیص نمودند جنسیت آن چیزی نیست که شما، 9 ماه که نه، حداقل 5 ماهی در انتظارش بودید و همسر ایشان طفلک به فکر فرصت مناسب(کم کم یه 5 ماهی ) جهت انتخاب اسم مجدد جنسیت مخالف افتاده بودند ،بر آن شدم که این وضعیت بحرانی را پیش بینی کرده ، و به دختر احتمالیم ، حداقل 1 باری ابراز علاقه بنمایم؛ که جیگر مامان ، در آینده فکر نکنند که واسه ی ما پسر یا دختر بودن مهم بوده و بدانند که سلامتیه ایشان مهمترین رکن بوده ، می باشد و خواهد بود . ولی حالا که فکرشو می کنم موندم با سیسمونی جنس مخالف چه می کنند ؟؟؟ ...
14 ارديبهشت 1390

قصه ی 3 مامانی...

سلام به جیگرم اسکناس عشق در میان ازدحام جمعیت ،حضور پسرک فال فروش توجهم رو جلب کرد. پسرک مشغول صاف کردن اسکناسهای مچاله شده در جیبش بود. تای اونها رو به دقت باز می کرد و مرتبشون می کرد. تا اینکه از میان اسکناسها ، اسکناسی توجه پسرک و جلب کرد. مثل بقیه ی اسکناسها ، تاشو باز کرد ولی ... بوسیدش... تعجب کردم. جلوتر رفتم. اسکناس هدیه ی عید غدیر خم بود و نام کسی بر روی آن مهر شده بود که ارادت لبهای کوچک پسرک رو می پذیرفت . ...
13 ارديبهشت 1390

یه حس جدید...

ابوالفضل مامان ، پسرم چرا از دیشب کمتر تکون می خوری؟ خیلی نگرانم مامانی. دیشب دوبار کوچولو ساعتهای 12:30 تکون خوردی ، صبح هم دیگه با کلی التماس مامان بعد از نماز هی همچین تکونی به خودت دادی. مامان و نگران نکن و همچنان ابراز وجود کن عزیزم... ...
13 ارديبهشت 1390